معنی تنضب
6 بازدید
[ تَ ضُ ] (ع اِ) درختی است حجازی، خارش خرد شبیه خار عوسج. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ تَ ضُ ] (اِخ) دهی است نزدیک مکه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). قریه ای از اعمال مکه که دارای نخلستان و چشمهٔ آبی است. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «تنضب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضب» برای سرودن شعر