معنی تنشیم
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) بوی گوشت بگشتن. (تاج المصادر بیهقی). برگردیدن گوشت و بوی گرفتن آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || درشدن در کاری. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). آغاز کردن کاری را. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). || در بدی شدن و درآویختن در آن. || بلند گردانیدن ذکر کسی را، یقال: نشم اللََّه ذکره. || زهانیدن زمین آب را. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تنشیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر