معنی تنس
9 بازدید
[ تَ نَ ] (اِخ) شهریست [ به ناحیت مغرب ] بزرگ بر کران دریا و آبادان و با نعمت و مردم و خواستهٔ بسیار. (حدود العالم). شهری در افریقیه بمغرب الجزایر. (دمشقی از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به الحلل السندسیه ج ۱ ص ۱۴۷ و معجم البلدان و مراصدالاطلاع شود.[ تِ نِ ] (اِخ) بانی شهر تنه دس (جزیره ای در سه فرسنگ ونیمی تنگهٔ داردانل). رجوع به تمدن قدیم فوستل دو کولانژ ص ۴۷۲ شود.
کلمات همقافیه با «تنس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نس» برای سرودن شعر