معنی تنزیل
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) فروفرستادن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی) (منتهی الارب) (آنندراج) (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): {/Bوَ قُرْآناً فَرَقْنََاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی اَلنََّاسِ عَلی ََ مُکْثٍ وَ نَزَّلْنََاهُ تَنْزِیلاً.۱-۱۱۱۷:۱۰۶/} (قرآن ۱۷ ۱۰۶). {/Bوَ یَوْمَ تَشَقَّقُ اَلسَّمََاءُ بِالْغَمََامِ وَ نُزِّلَ اَلْمَلاََئِکَةُ تَنْزِیلاً۱-۹۲۵:۲۵/}. (قرآن ۲۵ / ۲۵). || فرودآوردن. || ترتیب دادن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || به ترتیب فروفرستادن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || وحی کردن خدا کلام خود را بر نبی. (از اقرب الموارد). ظهور قرآن بر قلب نبی صلی الله علیه و آله و سلم به حسب احتیاج بواسطهٔ جبرئیل. (از تعریفات جرجانی): پس از تحصیل دین از هفت مردان پس از تنزیل وحی از هفت قرا.خاقانی. || مطلق وحی : و پیغمبران اصحاب تنزیل باشند. (جهانگشای جوینی). || (اِ) در تداول امروز، ربا و فرعی که بر اصل پول تعلق می گیرد. (ناظم الاطباء). سود. نفع. فرع. ربح که از نقدی بوام داده ستانند. نزول. منفعت پول. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).[ تَ ] (اِخ) قرآن مجید. (غیاث اللغات) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). کتاب خدای تعالی که پیغامبر خاتم آورد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی خداوند امر و خداوند نهی.فردوسی. شور است چو دریا بمثل ظاهر تنزیل تأویل چو لؤلوست برِ مردم دانا. ناصرخسرو. معنی طلب از ظاهر تنزیل چو مردم خرسند مشو همچو خر از قول به آوا. ناصرخسرو. جز به علمی نرهد مردم ازین بند عظیم کآن نهفته ست به تنزیل درون زیر حجاب. ناصرخسرو. پیدا چو تن تو است تنزیل تأویل در او چو جان مستَّر.ناصرخسرو. بگفت ای صنادید شرع رسول به ابلاغ تنزیل و فقه و اصول.(بوستان). نبینی که حق تعالی در محکم تنزیل از نعیم بهشت خبر میدهد که اولئک لهم رزق معلوم. (گلستان). زمانی بحث علم و درس تنزیل که باشد نفس انسان را کمالی.سعدی.
کلمات همقافیه با «تنزیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر