معنی تنزل
6 بازدید
[ تَ نَ زْ زُ ] (ع مص) فروآمدن. (زوزنی). فرودآمدن. (دهار) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). فرودآمدن به درنگ. (تاج المصادر بیهقی) (مجمل اللغة). به درنگ و مهلت فرودآمدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). به آهستگی و آرامی فرودآمدن. (ناظم الاطباء). نزول کردن. فرودآمدن. پائین آمدن. (فرهنگ فارسی معین). یقال: البرکة تتنزل من السماء و تنزلت الملائکة و منه قوله: تنزل من جو السماء یصوب. (اقرب الموارد). || (اِمص) نزول و کاستگی و فرسودگی و پائین آمدگی و معزولی. (ناظم الاطباء). نزول. فرودی. ج، تنزلات. (فرهنگ فارسی معین). با کردن و دادن صرف شود. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). - تنزل قیمت؛ پائین آمدن قیمت اشیاء. ارزان شدن. (فرهنگ فارسی معین). - تنزل مقام؛ پایین آمدن مقام یا رتبه. مقابل ترفیع. (از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «تنزل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زل» برای سرودن شعر