معنی تند و خوند
7 بازدید
[ تُ دُ خُنْ ] (ص مرکب، از اتباع) ترت و مرت و تار و مار. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۹۰). تار و مار. (فرهنگ رشیدی) (فرهنگ جهانگیری): هرچه ورزیدند ما را سالیان شد بدست اندر بساعت تند و خوند. آغاجی (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۹۰). پسندیده نداری و نخواهی که کس باشد ز تو با تند و خوندی . سوزنی (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). از صرصر فنا همه گشتند تار و مار وز تندباد قهر اجل جمله تند و خوند . شمس فخری (از فرهنگ جهانگیری) (از فرهنگ رشیدی). رجوع به مادهٔ قبل شود.
کلمات همقافیه با «تند و خوند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر