معنی تنده
8 بازدید
[ تُ دَ / دِ ] (اِ) چیزی باشد که مانند غنچه مرتبهٔ اول از درخت سر زند و بعد از آن برگ از میان آن برآید. (برهان) (از انجمن آرا) (از آنندراج) (از فرهنگ رشیدی) (از فرهنگ جهانگیری). غنچه که از او برگ بیرون آید. (شرفنامهٔ منیری). غنچه و چیزی غنچه مانند که ابتدا از شاخهٔ درخت سر زند و سپس برگ یا شکوفه از میان آن برآید. (ناظم الاطباء). چه هرگاه از درخت آن ظاهر شد گویند تندید، و تندیدن مصدر آن است یعنی سر زدن غنچه و شکوفه و برگ از درخت. (انجمن آرا) (آنندراج). و سر برزدن آنرا تندیدن گویند، و تندید یعنی تند شد و درخت غنچه برآورد. (فرهنگ رشیدی). بدین معنی بجای دال ابجد زای هوز هم آمده است. (برهان). و رجوع به تنزه و تندیدن شود. || زنبور سرخ را نیز گویند. (برهان) (از انجمن آرا) (از آنندراج). زنبور سبز (؟). (ناظم الاطباء). || جوزق. || هر جای بلند و سراشیب. (ناظم الاطباء). سرازیری. سراشیبی بسیار تند کوه. دامنهٔ پرنشیب کوه. (فرهنگ فارسی معین). سراشیبی و سخت سراشیب. قسمت نشیب راهی. - تندهٔ کوه؛ آنجای که کوه سخت سراشیب است. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).[ تَ دِهْ ] (نف مرکب) مشغول و درکار، و تن بکار داده. (ناظم الاطباء).[ تَ دَ / دِ ] (اِ) هستهٔ زردآلو و مانند آن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || هستهٔ شیرین کردهٔ زردآلوی تلخ. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).[ تَ دَ ] (اِخ) قریهٔ بزرگی است از صعید ادنی بر جانب غربی نیل. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «تنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر