معنی تندم
6 بازدید
[ تَ نَ دْ دُ ] (ع مص) پشیمان بودن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار). پشیمانی نمودن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (آنندراج). پشیمان شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): هارون پوشیده کسان گماشته بود تا هر کس زیر دار جعفر گشتی و تندمی و توجعی نمودی و ترحمی، بگرفتندی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۹۰).
کلمات همقافیه با «تندم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دم» برای سرودن شعر