معنی تندس
7 بازدید
[ تَ دَ / دِ ] (اِ مرکب) بمعنی تن مانند است، چه دس بمعنی شبیه و نظیر و مانند باشد... و بکسر ثالث مخفف تندیس است که آن هم تن مانند باشد، چه دیس بمعنی شبیه و نظیر و مانند بود. (برهان). تمثال باشد و معنی ترکیبی آن تن مانند است. (فرهنگ جهانگیری). تندسه. تندیس. تندیسه. تمثال و پیکر چیزی و معنی ترکیبی، مانند تن، چه دیس و دس بمعنی مانند بود. (فرهنگ رشیدی) (از انجمن آرا) (از آنندراج). تمثال و پیکر و تصویر و تندسه و تندیس و تندیسه. (ناظم الاطباء). چیزی که به تن ماند و شبیه و نظیر و مانند تن باشد... (ناظم الاطباء). از: تن + دس (مخفف دیس). (حاشیهٔ برهان چ معین). بی شک بمعنی مجسمهٔ امروزین است. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): فرود کاخ یکی بوستان چو باغ بهشت هزار گونه در او شکل و تندس و دلبر. فرخی. رجوع به تندسه و تندیسه و تندیس شود. || تفسیر تمثال هم هست. (برهان).[ تَ نَ دْ دُ ] (ع مص) بر زمین افتادن و دست بر دهان نهادن، یقال: ندس به الارض فتندس؛ ای وقع فوضع یده علی فمه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). || پرسیدن خبر از جایی که ترا ندانند. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و عبارة الاساس: فلان یتندس عن الاخبار و یتحدس عنها؛ یتبحث عنها لیعلم منها ما هو خفی علی غیره. (اقرب الموارد). || از اطراف و جوانب جاری شدن آب چاه. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تندس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دس» برای سرودن شعر