معنی تندخو

معنی تندخو

8 بازدید
[ تُ ] (ص مرکب) تندخوی. آنکه به سهل چیز، ناخوش و بی دماغ شود. (بهار عجم) (آنندراج). تیزمزاج و سرکش. (ناظم الاطباء): فلک تندخویست با هر کسی تو با او مکن تندخوئی بسی.فردوسی. با تو خو کردم و، خو باز همی باید کرد از تو ای تندخوی سنگدل تنگ دهان. فرخی. رو به آتش کرد کای شه تندخو آن جهان سوز طبیعی خوت کو؟مولوی. در میان روز گفتن روز کو خویش رسوا کردن است ای تندخو.مولوی. به شیرین زبانی توان برد گوی که پیوسته تلخی برد تندخوی. سعدی (بوستان). عقد نکاحش بستند با جوانی تندخوی و ترشروی. (گلستان). امرد آنگه که خوبروی بود تلخ گفتار و تندخوی بود.سعدی (گلستان). زهرم مده بدست رقیبان تندخوی از دست خود بده که ز جلاب خوشتر است. سعدی. کای دل تو شاد باش که آن یار تندخو بسیار تندروی نشیند ز بخت خویش. حافظ. در آن شمایل مطبوع هیچ نتوان گفت جز اینقدر که رفیقان تندخو داری.حافظ. پشمینه پوش تندخو، از عشق نشنیده ست بو از مستیش رمزی بگو، تا ترک هشیاری کند. حافظ. رجوع به تند و دیگر ترکیبهای آن و رجوع به تندخویی شود.

کلمات هم‌قافیه با «تندخو»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «خو» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید