معنی تندتاز
7 بازدید
[ تُ ] (نف مرکب) سریع السیر. سخت دونده. تیزتک : نشست از بر بارهٔ تندتاز همی رفت و با او بسی رزمساز.فردوسی. همانگه پدید آمد از دشت باز سپهبد برانگیخت آن تندتاز.فردوسی. || خشمناک و غضبناک و پر از خشم. (ناظم الاطباء). رجوع به تند شود.
کلمات همقافیه با «تندتاز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر