معنی تنخیل
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) نیک بیختن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). رجوع به تنخل شود. || ریختن برف و باران. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تنخیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر