معنی تنجیس
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) پلید کردن. (زوزنی) (دهار). ناپاک و پلیدکردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از اقرب الموارد): فلان نجسته الذنوب. || تعویذ و عوذه آویختن به کودک. (از اقرب الموارد). || (اِ) آنچه به جهت دفع چشم زخم کنند از مهره و تعویذ و پلیدی یا استخوان مرده یا لتهٔ حیض و جز آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). آنچه به جهت دفع چشم زخم یا ترس از آزمندی جن آویزند. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تنجیس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یس» برای سرودن شعر