معنی تنج
7 بازدید
[ تَ / تِ ] (اِ) بمعنی درهم پیچیدن و فراهم فشردن باشد. (برهان) (آنندراج) (از اوبهی) (از ناظم الاطباء). || از پی درآمدن و فراهم نشاندن. || هر فاعل را نیز گویند، که پیچنده و فشارنده و از پی درآینده باشد. (برهان) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). || و امر به این معنی هم هست یعنی در پیچ و بیفشر و از پی درآی. (برهان) (آنندراج). گویی بتنج یعنی فراهم فشار. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۵۵). رجوع به تنجیدن شود. || بعضی گویند تنج بمعنی از پی درآمده و ترنج بمعنی فشارنده باشد. (برهان) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «تنج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نج» برای سرودن شعر