معنی تنبیق
6 بازدید
[ تَمْ ] (ع مص) آهسته تیز دادن: نبق بالضرط تنبیقاً. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). باد آهسته کردن از دبر. (آنندراج). || نوشتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). منسق و مرتب نوشتن کتاب را. || فاسد شدن نخل و ریزه ماندن میوهٔ آن چون کنار. || به شرکت غرس کردن یک قسمت از وادی را. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تنبیق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یق» برای سرودن شعر