معنی تنبوک
7 بازدید
[ تَمْ ] (اِ) کباده باشد و آن کمانی است بسیار کم زور. (برهان) (از انجمن آرا) (آنندراج) (ناظم الاطباء). کباده که لیزم نیز گویند. (فرهنگ رشیدی): کمان رستم دستان بسختی کم از تنبوک نرم شهریار است. ابوالفرج رونی (از فرهنگ جهانگیری). در کمان چرخ پیش بیلکت مریخ را هم کمان تنبوک هم شمشیر ساطور آمده. عمید لومکی (از فرهنگ رشیدی). اما امیرخسرو به لام نظم نموده و قافیه کول ساخته و در شعر اکثر شعرا بکاف بنظر آمده. (فرهنگ رشیدی) (از فرهنگ جهانگیری). رجوع به تنبول شود. || بمعنی جناغ زین هم آمده است که دامنهٔ زین و تسمهٔ رکاب باشد. (برهان). و بمعنی جناغ زین اسب نیز گفته اند به تبدیل لام نیز دیده شده. (انجمن آرا) (آنندراج). جناغ زین. (فرهنگ جهانگیری) (فرهنگ رشیدی) (شرفنامهٔ منیری). رجوع به تنبک شود. || طاق زین را نیز گویند. (برهان).
کلمات همقافیه با «تنبوک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وک» برای سرودن شعر