معنی تنبلی
6 بازدید
[ تَمْ بَ ] (حامص) کاهلی و تن پروری. (ناظم الاطباء). تن آسانی. آسانی. تن پروری. بمعنی کاهلی در فارسی قدیم معمول نبوده فقط در نسخه ای از شاهنامه این بیت دیده می شود: درنگ آوریدی تو از کاهلی ز پیری و نادانی و تنبلی. لیکن در نسخ معتبر صورت مصراع این است: سبب پیری آمد وگر بددلی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به تنبل شود.[ ] (اِ) به لغت دیلم نبات ثافیسا است. (تحفهٔ حکیم مؤمن).
کلمات همقافیه با «تنبلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر