معنی تناکر
6 بازدید
[ تَ کُ ] (ع مص) خویشتن را نادان ساختن. (زوزنی). خویشتن را نادان نمودن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). تجاهل. (اقرب الموارد). || ناشناخته آوردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || ناشناختن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): معن او را بوجه تناکر مدد نمود و کار خصم او بساخت منصور چون او را بشناخت از سر جرایم معهود او درگذشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۴۴۶). || بر همدیگر دشمنی ورزیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تناکر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کر» برای سرودن شعر