معنی تناوب کردن
4 بازدید
[ تَ وُ کَ دَ ] (مص مرکب) بنوبت آمدن. بنوبت روی آوردن : و از آن وقت باز دواعی ادبار تجاوب نمود و قوافل حرمان خذلان تناوب کرد. (جهانگشای جوینی). رجوع به تناوب شود.
کلمات همقافیه با «تناوب کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر