معنی تنافی
7 بازدید
[ تَ ] (ع مص) یکدیگر را نیست کردن. (زوزنی). یکدیگر را راندن. (مجمل اللغة). باهم منافی گردیدن و یکدیگر را نفی کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). هم دیگر را نیست کردن. (آنندراج). تباین و تدافع: و جیران تنافوا فی المعانی؛ ای خالف بعضهم بعضاً فی اوصاف المحموده. (اقرب الموارد). اجتماع دو چیز در مکان واحد و زمان واحد چنانکه سیاهی و سفیدی و وجود و عدم. (از تعریفات جرجانی): و تضاد و تنافی از مزاج طبایع اربعه برخیزد. (سندبادنامه ص ۳۴۳).
کلمات همقافیه با «تنافی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر