معنی تناصف
6 بازدید
[ تَ صُ ] (ع مص) یکدیگر را انصاف دادن. (منتهی الارب) (از زوزنی) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): انی غرضت الی تناصف وجهها؛ یعنی استواءَ المحاسن کان بعض اعضاء الوجه انصف بعضاً فی اخذ القسط من الجمال. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تناصف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صف» برای سرودن شعر