معنی تناسی
6 بازدید
[ تَ ] (ص نسبی) منسوب به تناس. مبتلی به تناس. خداوند علت فتق. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به تناس شود.[ تَ ] (ع مص) فراموش کردن. (زوزنی). فراموش نمودن. (زوزنی) (آنندراج). فراموش گردانیدن کسی را. یقال: تناسه الشی ء؛ ای انساهُ ایاه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تناسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر