معنی تنأنؤ
6 بازدید
[ تَ نَ ءْ نُ ءْ ] (ع مص) عاجز و قاصر گردیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). سست شدن در رأی و آمیختن آن. (از اقرب الموارد). || سست و فروهشته شدن. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). سست و ناتوان و عاجز شدن در امری. منه قول علی لسلیمان بن صرد و کان قد تخلف عنه یوم الجمل ثم اتاه بعد «تنانأت و تراخیت» یرید ضعفت و استرخیت. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تنأنؤ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نؤ» برای سرودن شعر