معنی تمیشه
5 بازدید
[ تَ مْ می شِ ] (اِخ) نام شهر و مدینه ای باشد و نام بیشه ای است در نواحی آمل که در میان آملیان به شیمای بیشه شهرت دارد. (برهان). (فرهنگ جهانگیری) (فرهنگ رشیدی) (انجمن آرا) (آنندراج). شهری است در ایران زمین. (شرفنامهٔ منیری). آنچه از تواریخ مازندران معلوم می شود دو تمیشه بوده است یکی را تمیشهٔ اهلم و یکی را تمیشهٔ بانصران می گفتند. وقتی افراسیاب از ترکستان عزیمت قلع و قمع منوچهر کرد، منوچهر در حصار تبره ری محصور شد از آنجا به راه لاریجان به بیشهٔ تمیشه اهلم آمد و خزاین و زنان خود را به قلعهٔ مور فرستاد که در آن عهد مانهیر می نامیدند. (انجمن آرا) (آنندراج). و از کثرت آبادانی شهری شده و طُمَیس که در قاموس آورده ظاهراً معرب آن است. (فرهنگ رشیدی). شهرکی است خرد [ از دیلمان ] به ناحیت طبرستان و گرد وی باره ای و نعمت بسیار و اندرمیان کوه و دریا نهاده است و حصاری دارد استوار، اند روی پشتهٔ بسیار. (حدود العالم): ز آمل گذر سوی تمیشه کرد نشست اندر آن نامور پیشه کرد. فردوسی. چو آمد به نزدیک تمیشه باز نیا را به دیدار او بد نیاز. فردوسی. سراپردهٔ شاه بیرون زدند ز تمیشه لشکر به هامون زدند. فردوسی. رجوع به مازندران رابینو و تاریخ غازان و تاریخ جهانگشای جوینی ج ۲ ص ۲۲۳ و حبیب السیر و طمیس و تمیشان شود.
کلمات همقافیه با «تمیشه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شه» برای سرودن شعر