معنی تمیس
5 بازدید
[ تَ مَ یْ یُ ] (ع مص) خرامیدن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). تبختر. (اقرب الموارد).[ تَ ] (اِ) گیاهی از تیرهٔ سوسنی ها که بالارونده و دارای برگهای متناوب، شفاف، قلبی شکل و نوک تیز است و ممکن است تا ارتفاع ۸ گز هم برسد. گلهای آن مایل به سبزی و دارای آرایش خوشه ای است. (از فرهنگ فارسی معین). رجوع به جنگل شناسی کریم ساعی ج ۱ ص ۱۹۸ شود.[ تِ ] (اِخ) الههٔ عدالت در اساطیر یونان که او را با ترازو نگارند و نمایش دهند. (از لاروس). رجوع به قاموس الاعلام ترکی و ایران باستان ج ۲ ص ۱۷۳۰ شود.
کلمات همقافیه با «تمیس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یس» برای سرودن شعر