معنی تمگین
5 بازدید
[ تَ ] (ص مرکب) مبتلا به علت تم. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). از تم (بیماری چشم)+گین (پساوند)، چشم با غشاوه : دانست که سینهٔ غمگینم و با دیدهٔ تمگینم. (خواجه عبداللََّه انصاری). رجوع به تم شود.
کلمات همقافیه با «تمگین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر