معنی تموج
5 بازدید
[ تَ مَ وْ وُ ] (ع مص) شدید شدن موج و کوهه برآوردن آب دریا. (از اقرب الموارد). موج زدن آب. (غیاث اللغات) (از آنندراج). || (اِ)، موج موج زدگی و تلاطم و ترنند. (ناظم الاطباء): کنیزک خواست که آتش فتنه را بالا دهد و سیلاب آفت را در تموج آرد. (سندبادنامه ص ۷۷). چو قرص چشمهٔ خورشید بامداد پگاه که در تموج او منتظم شود پروین.سعدی.
کلمات همقافیه با «تموج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وج» برای سرودن شعر