معنی تمهید کردن
6 بازدید
[ تَ کَ دَ ] (مص مرکب) راست کردن. هموار و آراسته کردن. ترتیب و انتظام دادن. - تمهید عذر کردن؛ عذر نهادن. عذر گسترانیدن. عذر آوردن. آراستن بهانه و پوزش : و عذر بسیار تمهید کن تا بعد از آن مرا چه فراز آید. (سندبادنامه ص ۲۳۹). - تمهید مقدمه کردن؛ ترتیب و آراستن و مرتب کردن مقدمهٔ سخنی. فراهم کردن و آراستن سخن چنانکه مدخل مطلوبی برای بیان اصلی قرار گیرد: پس این مقدمه از بهر آن تمهید کردیم تا خردمندان بدانند که غرض از شراب خوردن چیست. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). تمهید صد مقدمه کردیم حیف حیف یک ره نشد که گوش کند داستان ما. تنها (از آنندراج). رجوع به تمهید و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تمهید کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر