معنی تمنی کردن
6 بازدید
[ تَ مَ نْ نی کَ دَ ] (مص مرکب) آرزو کردن. تمنا کردن. خواهش کردن. طلب حصول چیزی کردن : چون جان بخدمت است تن ار نیست گو مباش دل مهره یافت مار تمنی چرا کند.خاقانی. از چنگ غم خلاص تمنی کنم ز دهر کافغان به نای و حلق چو ارغن درآورم. خاقانی. و رجوع به تمنی و تمنا و ترکیبهای آنها شود.
کلمات همقافیه با «تمنی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر