معنی تمندار
6 بازدید
[ تُ مَ ] (نف مرکب) فرماندهٔ یک تُمَن لشکر و سردار ده هزار. (ناظم الاطباء). رجوع به تمن وتومان شود.
کلمات همقافیه با «تمندار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر