معنی تمغط
5 بازدید
[ تَ مَ غْ غُ ] (ع مص) سخت کشیدن شتر دست را. || به نهایت تیز رفتن اسب یا یازیدن آن در دویدن. || هلاک کردن غبار کسی را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). سقط البیت علیه فتمغط؛ فمات. ابن درید گوید که این مستعمل نیست. (از اقرب الموارد). || تمغیط. تمدید. تمدد. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تمغط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غط» برای سرودن شعر