معنی تمعدد
5 بازدید
[ تَ مَ دُ ] (ع مص) روش معدیان گزیدن و به آنها مانستن در شدت عیش. || دور شدن. || به شدن بیمار. || فربه شدن گرفتن لاغر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || جوان و سطبر گردیدن کودک و دور شدن از وی تری کودکی. قال الراجز: ربیته حتی اذا تمعددا. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تمعدد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دد» برای سرودن شعر