معنی تمصر
5 بازدید
[ تَ مَ صْ صُ ] (ع مص) به سر انگشتان و یا به سبابه ابهام دوشیدن. || باقی شیر را دوشیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || کم شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). کم شدن عطاء و یا چیزی. (از اقرب الموارد). || پیروی نمودن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || پراکنده شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). پراکنده شدن قوم. (از اقرب الموارد). || شهر شدن جای. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): مصرهُ فتمصر. (اقرب الموارد). || فراهم آمدن هر چیزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تمصر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صر» برای سرودن شعر