معنی تمشیت
6 بازدید
[ تَ یَ ] (مص) مأخوذ از مشی بمعنی جاری کردن و روان کردن.... (غیاث اللغات). پیشرفتگی و ترقی و برتری و استحکام و صیانت و تربیت و نظم و ترتیب و انتظام و آراستگی. (ناظم الاطباء): و در تمشیت کار او قصب السبق از ملوک عالم و سلاطین جهان بربایند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۵۸). ناصرالدین خواست از بهر مقاومت ایشان سپاهی از انجاد ترک فراهم کند و بمدد و معاونت ایشان در تمشیت آن کار متقوی گردد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۵۹). در ترتیب و تبجیل قدر و تمشیت کار و تمهید رونق او بهمه غایتی برسید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۴۳۸). چون دانست که با تفرق اهوا، کاری تمشیت نپذیرد. (جهانگشای جوینی). رجوع به تمشیة شود.
کلمات همقافیه با «تمشیت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یت» برای سرودن شعر