معنی تمشق
7 بازدید
[ تَ مَ شْ شُ ] (ع مص) آخر گردیدن شب. (منتهی الارب). به آخر رسیدن شب. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آشکار شدن سفیدی صبح. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). تمشق جلباب اللیل؛ ظهرت تباشیر الصبح. (اقرب الموارد). || پوست برکنده شدن شاخ و برهنه گردیدن آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || پاره شدن جامه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). تمزق. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تمشق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شق» برای سرودن شعر