معنی تمش
7 بازدید
[ تَ ] (ع مص) گرد آوردن. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد).[ تَ مَ ] (اِ) علیق میوه ای که آن را توت سه گل و تلو نیز گویند. (ناظم الاطباء). نامی است که در مازندران به تمشک دهند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مطلق خار را نیز گویند. رجوع به تمشک شود.
کلمات همقافیه با «تمش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مش» برای سرودن شعر