معنی تمزق
6 بازدید
[ تَ مَ زْ زُ ] (ع مص) دریده شدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). پاره گردیدن جامه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): و کنت لمعشر سعدا فلما مضیت تمزقوا بالمنحسات. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۹۲). اگر زمان آن تحکمات امتداد یافتی نظم حال و مال بگسستی و جمعیت حشم به تفرق و تمزق پیوستی. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۱۸۸).
کلمات همقافیه با «تمزق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زق» برای سرودن شعر