معنی تمزز
6 بازدید
[ تَ مَ زْ زُ ] (ع مص) مزمزان خوردن شراب را و یک یک مکیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). اندک اندک مکیدن. (تاج المصادر بیهقی). تمصص شراب. (اقرب الموارد). || مز خوردن. (از اقرب الموارد). || نوشیدن. (از اقرب الموارد). رجوع به مادهٔ قبل شود.
کلمات همقافیه با «تمزز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زز» برای سرودن شعر