معنی تمرگیدن
6 بازدید
[ تَ مَ دَ ] (مص) کلمهٔ اهریمنی نشستن. خفتن و آن نفرین گونه ای است در تداول زنان. بتمرگ، بنشین بطور نفرین. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): چمن بی گل و برگم شده پیرامن ارگم من در او چون بتمرگم اشک مانند تگرگم نگر ای ابر مطیرم بر رخ همچو زریرم. شوریدهٔ شیرازی (یادداشت ایضاً).
کلمات همقافیه با «تمرگیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر