معنی تمرغ
5 بازدید
[ تَ مَ رْ رُ ] (ع مص) در خاک غلتیدن. (تاج المصادر بیهقی). در خاک گردیدن. (زوزنی). غلطیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). غلتیدن چارپا در خاک. (از اقرب الموارد): السقنقور یعض الانسان و یطلب الماء فان وجده دخل فیه و ان لم یجده بال و تمرغ فی بوله. (المرشد تمیمی، از ابن البیطار). || پیچیدن بر خود از درد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || دور شدن از بدی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || انداختن لعاب از دهان. || تمرغ الحیوان؛ تا دیر چرانیدن شتران را در مرغزار. || دودله شدن در کار. یقال: تمرغ فی الامر؛ ای تردد. || درنگ کردن. و قولهم تمرغ علی فلان؛ یعنی، درنگ کردن فلان. || روغن مالیدن خود را و رخشان و لغزان نمودن اندام را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تمرغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رغ» برای سرودن شعر