معنی تمرة
6 بازدید
[ تَ رَ ] (ع اِ) یکی تمر. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یک خرما. (غیاث اللغات). ج، تمرات. رجوع به تمر و تمرات شود.[ تَ رَ ] (ع ص) نفس تمرة؛ نفس خوش و طیب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ تُ رَ ] (ع اِ) پی باریک سوفار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ تُ مْ مَ رَ ] (ع اِ) ترند که مرغی است کوچکتر از گنجشک. ج، تمامیر. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). عصفورالسیاح؛ از انواع پرندگان خرد. (دزی ج ۱ ص ۳).[ تَ رَ ] (اِخ) دهی است به یمامه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به معجم البلدان شود.
کلمات همقافیه با «تمرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر