معنی تمران
6 بازدید
[ تُ ] (ع اِ) جِ تمر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). جمع تمر که بمعنی خرما باشد. (آنندراج). رجوع به تمر شود.[ تَ ] (اِخ) نام شهری. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ناحیه ای است در خراسان به گوزکانان به حدود رباط کروان، نزدیک اندر کوهها. و مهتر ایشان را تمران فرنده خوانند. (حدود العالم چ دکتر ستوده ص ۹۶). رجوع به تاریخ مغول اقبال ص ۷۳ و حدود العالم چ مینورسکی ص ۱۰۶ شود.
کلمات همقافیه با «تمران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر