معنی تمدیح
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) بسیار ستودن. (تاج المصادر بیهقی). نیک ستودن. (زوزنی). مدح کردن. (غیاث اللغات). ستودن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مدح گفتن. ستایش کردن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «تمدیح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یح» برای سرودن شعر