معنی تمحیل
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) نیرومند و توانا گردانیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). تقول: محلنی یا فلان؛ ای قونی. (اقرب الموارد). || واداشتن شیر در وعا. (تاج المصادر بیهقی). قرار دادن شیر در پوست برهٔ شیرخواره و آن را شکوة نامند. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تمحیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر