معنی تمحیص
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) آزموده گردانیدن. (زوزنی). آزمودن. || کم کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یقال: محص اللََّه عن فلان ذنوبه؛ ای نقصها و اذهب ماتعلق به من الذنوب و طهره و صفاه منها. (اقرب الموارد). || بی گناه کردن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). || پاکیزه نمودن گوشت از پی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). || دور کردن. (از ذیل اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تمحیص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یص» برای سرودن شعر