معنی تمثالگر
6 بازدید
[ تِ گَ ] (ص مرکب) نقاش و صورتگر. (آنندراج). نگارندهٔ تصویر و مصور. (ناظم الاطباء). صانع. سازندهٔ پیکر. پیکر تراش. آنکه پیکر سازد، و یا نگارد. بت گر: چنان صورتش بسته تمثالگر که صورت نبندد از آن خوبتر. سعدی (بوستان).
کلمات همقافیه با «تمثالگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر