معنی تمة
6 بازدید
[ تَ مْ مَ ] (ع اِ) طلسم مبطل سحر که از موی شتر سازند. (ناظم الاطباء).[ تُ مْ مَ ] (ع اِ) پاره ای از موی و مانند آن که به کسی دهند تا بدان گلیم خود را درست و تمام سازد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ج، تمم [ تُ مَ / تِ مَ ] . || انعام و بخشش. (ناظم الاطباء).[ تَ مَ ] (ع مص) بگردیدن خوردنی. (تاج المصادر بیهقی). تغییر بوی و طعم غذا. (از اقرب الموارد). تباه شدن و بویناک گردیدن طعام و شیر و گوشت. (آنندراج). تمة الطعام تمهاً و تماهة؛ بدبوی و بدمزه گردید و کذا تمة اللحم؛ یعنی، فاسد و تباه گردید. (منتهی الارب). رجوع به تماهة شود.
کلمات همقافیه با «تمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر