معنی تمام عیار
5 بازدید
[ تَ عَ / عِ ] (ص مرکب) کامل عیار و خالص. (غیاث اللغات). سره. زر تمام عیار. زر خالص. زر دهدهی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). بی غش و پاک : دنیا بعرض فقره بده وقت من یزید کان گوهر تمام عیار ارزد این بها.خاقانی. نقد مغشوش در جنب طلای تمام عیار رواج نپذیرد. (حبیب السیر). باز صادق که بود در همه کار چون زر جعفری تمام عیار. (نقل از حبیب السیر جزء۴ از ج ۳ ص ۳۲۲). شود بساط جهان چون زر تمام عیار کنند کوشش اگر خلق در روایی هم. صائب (از آنندراج). || تمام اجزاء. کامل و بی نقصان. (آنندراج). بی کم و کاست بدون نقص: قلندری تمام عیار، مردی تمام عیار، زنی تمام عیار، که از هر جهت کامل باشد. رجوع به تمام و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تمام عیار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر