معنی تماغه
5 بازدید
[ تُ غِ ] (اِ) کلاه شاهین و باز و امثال آن. کلاه باز شکاری. (ناظم الاطباء): کبوتر کو به زنهارش درآید تماغه از سر شاهین رباید. کلیم (از آنندراج). شهباز قدرتش چو زند بال و پر بهم نه چرخ را بیفکند از سر تماغه وار. علیرضا تجلی (ایضاً).
کلمات همقافیه با «تماغه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غه» برای سرودن شعر