معنی تماشا داشتن
4 بازدید
[ تَ تَ ] (مص مرکب) دیدن چیزهایی که لایق نگریستن بود. (ناظم الاطباء). درخور تماشا بودن. تماشایی بودن : وجد صوفی شب معراج تماشا دارد جلوهٔ تیر در آماج تماشا دارد. اشرف (از آنندراج). نوبهار است و جهان سیر چمنها دارد وضع دیوانهٔ ما نیز تماشا دارد. میرزا بیدل (ایضاً). || مشغول تماشا بودن : نترسی که داری تماشا بباغ که چون لاله از دل بسوزند داغ.فردوسی. رجوع به تماشا و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تماشا داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر